بخش
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع عطار
این بخش از «مختارنامه» عطار است و ۱۰۱ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۱۰۱).
- مورد منتشرشده
- ۱۰۱
- صفحه
- ۷
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۶۵شمارهٔ ۶۵شمع آمد و گفت: هر که مردی بودستسوزش چو من از غایتِ دردی بودستخواندن رباعی ‹
- ۶۶شمارهٔ ۶۶شمع آمد و گفت: دامنی تر داریزیرا که نه رهرُوی نه رهبر داریخواندن رباعی ‹
- ۶۷شمارهٔ ۶۷شمع آمد و گفت: آمدهام رنگ آمیزبر چهره ز ابر آتشین طوفان ریزخواندن رباعی ‹
- ۶۸شمارهٔ ۶۸شمع آمد و گفت: زاتش افسر دارمهر لحظه به نو سوزش دیگر دارمخواندن رباعی ‹
- ۶۹شمارهٔ ۶۹شمع آمد و گفت: انجمنم باید ساختبا سوختن جان و تنم باید ساختخواندن رباعی ‹
- ۷۰شمارهٔ ۷۰شمع آمد و گفت: پا و سر باید سوختهر لحظه به آتش دگر باید سوختخواندن رباعی ‹
- ۷۱شمارهٔ ۷۱شمع آمد و گفت: خویشتن میتابمجان میسوزم به درد و تن میتابمخواندن رباعی ‹
- ۷۲شمارهٔ ۷۲شمع آمد و گفت: بنده میباید بوددر سوز میان خنده میباید بودخواندن رباعی ‹
- ۷۳شمارهٔ ۷۳شمع آمد و گفت: کار باید کردتادر آتش بر بفرازم گردنخواندن رباعی ‹
- ۷۴شمارهٔ ۷۴شمع آمد و گفت: تا مرا یافتهانددر تافتنم به جمع بشتافتهاندخواندن رباعی ‹
- ۷۵شمارهٔ ۷۵شمع آمد و گفت: اگر خطا سوختمیجز خود دگری را به بلا سوختمیخواندن رباعی ‹
- ۷۶شمارهٔ ۷۶شمع آمد و گفت: بر نمیباید خاستتا پیش تو سرگذشت برگویم راستخواندن رباعی ‹
- ۷۷شمارهٔ ۷۷شمع آمد و گفت: گر بما زد پر بازپروانه ز شوق کس نزد دیگر بازخواندن رباعی ‹
- ۷۸شمارهٔ ۷۸شمع آمد و گفت: در بلا باید سوختوز آتش سر بر سر پا باید سوختخواندن رباعی ‹
- ۷۹شمارهٔ ۷۹شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداستکاو را پر سوخت سوز من سر تا پاستخواندن رباعی ‹
- ۸۰شمارهٔ ۸۰شمع آمد و گفت: کشته بنشینم نیزتا کشته به سوزد تن مسکینم نیزخواندن رباعی ‹
