بخش
غزلیات جامی
این بخش از «واسطة العقد» جامی است و ۴۹۳ مورد منتشرشده دارد (غزل ۴۹۳).
- مورد منتشرشده
- ۴۹۳
- صفحه
- ۳۱
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۳۸۵شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهارانشد سبزه و گل خرم ز بارانخواندن غزل ‹
- ۳۸۶شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شمارانزابروی کجت همچو کمان خم چله دارانخواندن غزل ‹
- ۳۸۷شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با منخوش است با همه خونین دلان همین با منخواندن غزل ‹
- ۳۸۸شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر منبه پایت تا کشم جان را گذر دامنکشان بر منخواندن غزل ‹
- ۳۸۹شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشانخوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشانخواندن غزل ‹
- ۳۹۰شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامانبرد از دل من داغت سودای گل اندامانخواندن غزل ‹
- ۳۹۱شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یارانزین گونه باشد ای وای یارانخواندن غزل ‹
- ۳۹۲شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندانکه منزل دور و زادی نیست چندانخواندن غزل ‹
- ۳۹۳شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقانگویی آن کان نمک شد میهمان عاشقانخواندن غزل ‹
- ۳۹۴شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقانخوش دار خویش را به ملاقات عاشقانخواندن غزل ‹
- ۳۹۵شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برونلاله ها از سنگلاخ بیستون آمد برونخواندن غزل ‹
- ۳۹۶شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است ایننه خنده قفل گشادن ز حقه گهر است اینخواندن غزل ‹
- ۳۹۷شمارهٔ ۳۹۷چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست اینبگذری فارغ ز من آخر چه استغناست اینخواندن غزل ‹
- ۳۹۸شمارهٔ ۳۹۸آن نازنین جوان را میل شکار جان بینمشکین خدنگهایش بر عنبرین کمان بینخواندن غزل ‹
- ۳۹۹شمارهٔ ۳۹۹بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون منیکی چون لاله با داغ توبیرون و درون منخواندن غزل ‹
- ۴۰۰شمارهٔ ۴۰۰بیا بر آستان خود ببین روی نیاز منبود کز یمن اقبالت قبول افتد نماز منخواندن غزل ‹
