بخش

غزلیات جامی

این بخش از «واسطة العقد» جامی است و ۴۹۳ مورد منتشرشده دارد (غزل ۴۹۳).

مورد منتشرشده
۴۹۳
صفحه
۳۱

ترتیب: صعودی · نزولی

پالایش بر پایهٔ وزن (۲۷ وزن)

اشعار (۴۹۳ مورد · نمایش ۳۶۹ تا ۳۸۴)

  1. ۳۶۹شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنماز همه آسان ولیکن از تو مشکل برکنمخواندن غزل ‹
  2. ۳۷۰شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنمکان تو جان است و چون جان می‌کنم کان می‌کنمخواندن غزل ‹
  3. ۳۷۱شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرمفروغ شمع فتاده به روزنت نگرمخواندن غزل ‹
  4. ۳۷۲شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانمز آغازش نِیَم آگاه و پایانش نمی‌دانمخواندن غزل ‹
  5. ۳۷۳شمارهٔ ۳۷۳شب خیالت چو شود پردگی منظر چشمتا سحر از مژه مسمار زنم بر در چشمخواندن غزل ‹
  6. ۳۷۴شمارهٔ ۳۷۴ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندموگر ازمن بپوشی روی از نامت زبان بندمخواندن غزل ‹
  7. ۳۷۵شمارهٔ ۳۷۵مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندمبه قول پند گویان دیده از دیدار بربندمخواندن غزل ‹
  8. ۳۷۶شمارهٔ ۳۷۶چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهموطن چه چیز بود زیستن نمی خواهمخواندن غزل ‹
  9. ۳۷۷شمارهٔ ۳۷۷شب نیست که از شوق رخت زار نمیرمصد ره نشوم زنده و صد بار نمیرمخواندن غزل ‹
  10. ۳۷۸شمارهٔ ۳۷۸آن عید جان کجاست که قربان او شویمدریک نظاره کشته جولان او شویمخواندن غزل ‹
  11. ۳۷۹شمارهٔ ۳۷۹عقل می گفت که چند است صفات تو و چونعشق زد بانگ که « سبحانک عما یصفون »خواندن غزل ‹
  12. ۳۸۰شمارهٔ ۳۸۰نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهانبه شکر خنده گشاید گره از رشته جانخواندن غزل ‹
  13. ۳۸۱شمارهٔ ۳۸۱جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهاندر میان جان شیرین سر ما باید نهانخواندن غزل ‹
  14. ۳۸۲شمارهٔ ۳۸۲رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشانجان و دل از قفای تو در خاک و خون کشانخواندن غزل ‹
  15. ۳۸۳شمارهٔ ۳۸۳ای رخ تو جنت اهل یقینلعل تو سرچشمه ماء معینخواندن غزل ‹
  16. ۳۸۴شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرینبسم الله ای حریف گدا خوی ده نشینخواندن غزل ‹