بخش

غزلیات سعدی

این بخش از «دیوان اشعار» سعدی است و ۶۳۷ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۶۳۷
صفحه
۴۰

ترتیب: صعودی · نزولی

پالایش بر پایهٔ وزن (۲۵ وزن)

اشعار (۶۳۷ مورد · نمایش ۴۰۱ تا ۴۱۶)

  1. ۴۰۱غزل شمارهٔ ۴۰۱یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزمزان دو لبِ شیرینت، صد شور برانگیزمخواندن شعر ‹
  2. ۴۰۲غزل شمارهٔ ۴۰۲من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمخواندن شعر ‹
  3. ۴۰۳غزل شمارهٔ ۴۰۳در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشمبدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشمخواندن شعر ‹
  4. ۴۰۴غزل شمارهٔ ۴۰۴غم زمانه خورم یا فراق یار کشم؟به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟خواندن شعر ‹
  5. ۴۰۵غزل شمارهٔ ۴۰۵هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم که نجوشمخواندن شعر ‹
  6. ۴۰۶غزل شمارهٔ ۴۰۶بار فراق دوستان بس که نشست بر دلممی‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملمخواندن شعر ‹
  7. ۴۰۷غزل شمارهٔ ۴۰۷تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلممثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلمخواندن شعر ‹
  8. ۴۰۸غزل شمارهٔ ۴۰۸امروز مبارک است فالمکافتاد نظر بر آن جمالمخواندن شعر ‹
  9. ۴۰۹غزل شمارهٔ ۴۰۹تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنمبا وجودش ز من آواز نیاید که منمخواندن شعر ‹
  10. ۴۱۰غزل شمارهٔ ۴۱۰چشم که بر تو می‌کُنم، چشم حسود می‌کَنمشکر خدا که باز شد، دیدهٔ بختِ روشنمخواندن شعر ‹
  11. ۴۱۱غزل شمارهٔ ۴۱۱گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنماول کسی که لاف محبت زند منمخواندن شعر ‹
  12. ۴۱۲غزل شمارهٔ ۴۱۲آن دوست که من دارم، وآن یار که من دانمشیرین‌دهنی دارد، دور از لب و دندانمخواندن شعر ‹
  13. ۴۱۳غزل شمارهٔ ۴۱۳آن نه روی است که من وصف جمالش دانماین حدیث از دگری پرس که من حیرانمخواندن شعر ‹
  14. ۴۱۴غزل شمارهٔ ۴۱۴اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمقضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانمخواندن شعر ‹
  15. ۴۱۵غزل شمارهٔ ۴۱۵ای مرهم ریش و مونس جانمچندین به مفارقت مرنجانمخواندن شعر ‹
  16. ۴۱۶غزل شمارهٔ ۴۱۶بس که در منظر تو حیرانمصورتت را صفت نمی‌دانمخواندن شعر ‹