بخش
غزلیات جامی
این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱٬۰۱۵
- صفحه
- ۶۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۲۲۵شمارهٔ ۲۲۵دلم از خم صفا جام مصفا زده استهمتم سنگ بر این طارم مینا زده استخواندن غزل ‹
- ۲۲۶شمارهٔ ۲۲۶ترک گلچهره من خیمه به صحرا زده استدر دل لاله رخش آتش سودا زده استخواندن غزل ‹
- ۲۲۷شمارهٔ ۲۲۷مرا عشق عزیزی خوار کرده ستچه گویم عشق ازین بسیار کرده ستخواندن غزل ‹
- ۲۲۸شمارهٔ ۲۲۸چشمم خیال قد تو جز نخل تر نبستنخل خیال را کس ازین خوبتر نبستخواندن غزل ‹
- ۲۲۹شمارهٔ ۲۲۹کس شیوه آن دلبر چالاک ندانستخونخواری آن کافر بی باک ندانستخواندن غزل ‹
- ۲۳۰شمارهٔ ۲۳۰ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راستکار ما راست شود چون تو کنی بالا راستخواندن غزل ‹
- ۲۳۱شمارهٔ ۲۳۱چه گویم کز فراقت چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوستخواندن غزل ‹
- ۲۳۲شمارهٔ ۲۳۲دور از رخ تو چنانم ای دوستکز هستی خود به جانم ای دوستخواندن غزل ‹
- ۲۳۳شمارهٔ ۲۳۳دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون میگریستسوز من میدید شمع و از من افزون میگریستخواندن غزل ‹
- ۲۳۴شمارهٔ ۲۳۴چون سایه به خاک افکند آن سرو نه بر منگر قدر مرا پست تر از خاک ندانستخواندن غزل ‹
- ۲۳۵شمارهٔ ۲۳۵ای که هرگز نشود زلف کجت با ما راستکار ما راست شود چون تو کنی بالا راستخواندن غزل ‹
- ۲۳۶شمارهٔ ۲۳۶چه گویم کز فراقت چونم ای دوستجگر پر درد و دل پر خونم ای دوستخواندن غزل ‹
- ۲۳۷شمارهٔ ۲۳۷دور از رخ تو چنانم ای دوستکز هستی خود به جانم ای دوستخواندن غزل ‹
- ۲۳۸شمارهٔ ۲۳۸دوش بر یاد تو چشمم دم به دم خون میگریستسوز من میدید شمع و از من افزون میگریستخواندن غزل ‹
- ۲۳۹شمارهٔ ۲۳۹یار خطی که بر عذار نوشتیولج اللیل فی النهار نوشتخواندن غزل ‹
- ۲۴۰شمارهٔ ۲۴۰یار نازک دل که بی موجب ز من آزار داشتعمری از تیغ تغافل خاطرم افگار داشتخواندن غزل ‹
