بخش
غزلیات جامی
این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱٬۰۱۵
- صفحه
- ۶۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۶۸۹شمارهٔ ۶۸۹هر زمان گویم که مهر او ز دل بیرون کنملیک با خود بس نمی آیم ندانم چون کنمخواندن غزل ‹
- ۶۹۰شمارهٔ ۶۹۰من که با یاد رخت آن آستان مسکن کنمکی به عمر خویشتن یاد گل و گلشن کنمخواندن غزل ‹
- ۶۹۱شمارهٔ ۶۹۱هر زمانت پیش چشم خود تخیل میکنمیک به یک اسرار حسنت را تامل میکنمخواندن غزل ‹
- ۶۹۲شمارهٔ ۶۹۲آرزوی دل خونین جگرانت خوانممردم دیده صاحبنظرانت خوانمخواندن غزل ‹
- ۶۹۳شمارهٔ ۶۹۳از عشق تبرا چه کنم چون نتوانمبا عقل تولا چه کنم چون نتوانمخواندن غزل ‹
- ۶۹۴شمارهٔ ۶۹۴تا با تو من دلشده یکجا ننشینمگر سر برود فی المثل از پا ننشینمخواندن غزل ‹
- ۶۹۵شمارهٔ ۶۹۵سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می رومبی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می رومخواندن غزل ‹
- ۶۹۶شمارهٔ ۶۹۶گر همیباشم به کنج خانه شیدا میشومور همیآیم میان خلق رسوا میشومخواندن غزل ‹
- ۶۹۷شمارهٔ ۶۹۷از هر که نامت ای بت غماز بشنومخواهم که بازگوید تا باز بشنومخواندن غزل ‹
- ۶۹۸شمارهٔ ۶۹۸اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهمسرم مباد اگر پای در بهشت نهمخواندن غزل ‹
- ۶۹۹شمارهٔ ۶۹۹هر شب به پاسبان تو جان در میان نهمآنگه رخ نیاز بر آن آستان نهمخواندن غزل ‹
- ۷۰۰شمارهٔ ۷۰۰من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهمکاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهمخواندن غزل ‹
- ۷۰۱شمارهٔ ۷۰۱کی بود کی که ازین سوز درون باز رهمیا ازین درد و غم روز فزون باز رهمخواندن غزل ‹
- ۷۰۲شمارهٔ ۷۰۲هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهمبا درد تو خو دارم حاشا که دوا خواهمخواندن غزل ‹
- ۷۰۳شمارهٔ ۷۰۳چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمیخواهمچه جای دیده روشن که جان در تن نمیخواهمخواندن غزل ‹
- ۷۰۴شمارهٔ ۷۰۴هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریمفریاد ز مرغان شبآهنگ برآریمخواندن غزل ‹
