بخش

غزلیات جامی

این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).

مورد منتشرشده
۱٬۰۱۵
صفحه
۶۴

ترتیب: صعودی · نزولی

پالایش بر پایهٔ وزن (۲۵ وزن)

اشعار (۱٬۰۱۵ مورد · نمایش ۳۸۵ تا ۴۰۰)

  1. ۳۸۵شمارهٔ ۳۸۵مهی که حسن خطش بر بتان شکست آورددل مرا به دو انگشت خط به دست آوردخواندن غزل ‹
  2. ۳۸۶شمارهٔ ۳۸۶یاد آن مطرب که ما را هر چه بود از یاد بردبادی اندر نی دمید اندیشه ها را باد بردخواندن غزل ‹
  3. ۳۸۷شمارهٔ ۳۸۷آهوی چشم تو دل شیران دین بردآهو که دید کو دل شیران چنین بردخواندن غزل ‹
  4. ۳۸۸شمارهٔ ۳۸۸کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من بردگه سلام او رساند گه پیام من بردخواندن غزل ‹
  5. ۳۸۹شمارهٔ ۳۸۹نه پیکی که از ما پیامش بردنه بادی که روزی سلامش بردخواندن غزل ‹
  6. ۳۹۰شمارهٔ ۳۹۰یار جستم که غم از خاطر غمگین ببردنه که جان کاهد و دل خون کند و دین ببردخواندن غزل ‹
  7. ۳۹۱شمارهٔ ۳۹۱لبم از خاک پات می گویدتشنه ز آب حیات می گویدخواندن غزل ‹
  8. ۳۹۲شمارهٔ ۳۹۲دل قدت را بلاست می‌گویدکج نگویم که راست می‌گویدخواندن غزل ‹
  9. ۳۹۳شمارهٔ ۳۹۳با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گویدحیفم آید که حدیث چو منی می گویدخواندن غزل ‹
  10. ۳۹۴شمارهٔ ۳۹۴با تو آنان که حدیث چو منی می گویندپیش جان قصه فرسوده تنی می گویندخواندن غزل ‹
  11. ۳۹۵شمارهٔ ۳۹۵لبم از شعله شوق آبله پر خون زدبهر پابوس تو جان خیمه ز تن بیرون زدخواندن غزل ‹
  12. ۳۹۶شمارهٔ ۳۹۶آن کج کله چو کاکل گلبوی شانه زداز رشک شانه آتشم از دل زبانه زدخواندن غزل ‹
  13. ۳۹۷شمارهٔ ۳۹۷یار کز ساعد آستین بر زدبهر تاراج عقل و دین برزدخواندن غزل ‹
  14. ۳۹۸شمارهٔ ۳۹۸تو را چو مشک تر از برگ یاسمین خیزدچه فتنه کز پی تاراج عقل و دین خیزدخواندن غزل ‹
  15. ۳۹۹شمارهٔ ۳۹۹چو مست من ز خمار شبانه برخیزدهزار فتنه و شور از زمانه برخیزدخواندن غزل ‹
  16. ۴۰۰شمارهٔ ۴۰۰جان بخشد از لب کشته را وانگه به خون فرمان دهدخون خواری آن شوخ بین کز بهر کشتن جان دهدخواندن غزل ‹