بخش

غزلیات جامی

این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).

مورد منتشرشده
۱٬۰۱۵
صفحه
۶۴

ترتیب: صعودی · نزولی

پالایش بر پایهٔ وزن (۲۵ وزن)

اشعار (۱٬۰۱۵ مورد · نمایش ۷۰۵ تا ۷۲۰)

  1. ۷۰۵شمارهٔ ۷۰۵از چشم خوابناک تو بی خواب مانده ایموز جعد تابدار تو بیتاب مانده ایمخواندن غزل ‹
  2. ۷۰۶شمارهٔ ۷۰۶دمی نگذرد کز غمت خون نگریمز وصلت جدا مانده ام چون نگریمخواندن غزل ‹
  3. ۷۰۷شمارهٔ ۷۰۷به عارض تو ز ماه تمام چون گویمبه لعل تو ز می لاله فام چون گویمخواندن غزل ‹
  4. ۷۰۸شمارهٔ ۷۰۸بیا ای اشک تا بر روزگار خویشتن گریمچو شمع از محنت شبهای تار خویشتن گریمخواندن غزل ‹
  5. ۷۰۹شمارهٔ ۷۰۹زلف تو عمر ماست می گویماین سخن عمرهاست می گویمخواندن غزل ‹
  6. ۷۱۰شمارهٔ ۷۱۰جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیمتو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیمخواندن غزل ‹
  7. ۷۱۱شمارهٔ ۷۱۱به دیده ای که ز راه تو خار و خس چینمدریغم آید اگر در گل و سمن بینمخواندن غزل ‹
  8. ۷۱۲شمارهٔ ۷۱۲کجا باشد چو تو شوخی کماندار و کمند افکنشکرگفتار و شیرین لب سمن رخسار و سیمین تنخواندن غزل ‹
  9. ۷۱۳شمارهٔ ۷۱۳همچو نقطه خال آن شیرین دهنزیر لب افتاده بالای ذقنخواندن غزل ‹
  10. ۷۱۴شمارهٔ ۷۱۴آن کان حسن بود و نبود از جهان نشانو الآن ان عرفت علی ما علیه کانخواندن غزل ‹
  11. ۷۱۵شمارهٔ ۷۱۵بیا ای ساقی مهوش بده جام می رخشانبه روی شاه ابوالقاسم معزالدوله بابرخانخواندن غزل ‹
  12. ۷۱۶شمارهٔ ۷۱۶تو در پرده نهان ای کعبه جانز شوقت عالمی رو در بیابانخواندن غزل ‹
  13. ۷۱۷شمارهٔ ۷۱۷بناز ای چشم شوخت فتنه خوبان ترکستاننه چشم است آن که دین غارت کن تازیک و ترک است آنخواندن غزل ‹
  14. ۷۱۸شمارهٔ ۷۱۸هر کس که بیند آن لعل خندانانگشت حیرت گیرد به دندانخواندن غزل ‹
  15. ۷۱۹شمارهٔ ۷۱۹چند ز آشوب می فتنه برانگیختنمست برون تاختن و خون کسان ریختنخواندن غزل ‹
  16. ۷۲۰شمارهٔ ۷۲۰چند از دگران وصف جمال تو شنیدنخوش آنکه میسر شودم روی تو دیدنخواندن غزل ‹