بخش
غزلیات جامی
این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱٬۰۱۵
- صفحه
- ۶۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۵۲۹شمارهٔ ۵۲۹چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایقکه نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشقخواندن غزل ‹
- ۵۳۰شمارهٔ ۵۳۰ای خرم از هوای رخت نوبهار عشقدر هر دلی ز تازه گلت خار خار عشقخواندن غزل ‹
- ۵۳۱شمارهٔ ۵۳۱بود عقیق سرشکی که ریزم از غم عشقبه چشم اهل محبت نگین خاتم عشقخواندن غزل ‹
- ۵۳۲شمارهٔ ۵۳۲ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشقگوی دل از طره ات در خم چوگان عشقخواندن غزل ‹
- ۵۳۳شمارهٔ ۵۳۳هر خون که خورد بی تو دل از ساغر فراقبگشاد از رگ مژه ام نشتر فراقخواندن غزل ‹
- ۵۳۴شمارهٔ ۵۳۴روز ما را ساخت چون شب تیره آن ماه از فراقچند سوزیم از فراق آه از فراق آه از فراقخواندن غزل ‹
- ۵۳۵شمارهٔ ۵۳۵زهی به خاک درت چشم خون فشان مشتاقبه لب تو جانی و من بنده به جان مشتاقخواندن غزل ‹
- ۵۳۶شمارهٔ ۵۳۶ای ذات تو از صفات ما پاککنه تو برون ز حد ادراکخواندن غزل ‹
- ۵۳۷شمارهٔ ۵۳۷زد به شکرخنده لعلت بر دل ریشم نمکیا غزال الحی یا ضبی الحمی ما املحکخواندن غزل ‹
- ۵۳۸شمارهٔ ۵۳۸چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یکسهم خود جوینداز من کالهدایا مشترکخواندن غزل ‹
- ۵۳۹شمارهٔ ۵۳۹چو جزو لایتجزاست آن دهان بی شکچگونه جان منش گشت جزو لاینفکخواندن غزل ‹
- ۵۴۰شمارهٔ ۵۴۰دلم شد جزو جزو از تیغ بی داد تو و هر یکبود پیوسته اندوه و غمت را جزو لاینفکخواندن غزل ‹
- ۵۴۱شمارهٔ ۵۴۱سر دهانت ناگشته مدرکاهل یقین را افکنده در شکخواندن غزل ‹
- ۵۴۲شمارهٔ ۵۴۲دل خون و جان فگار و جگرریش و سینه چاکهم خود بگوی چون نکشم آه دردناکخواندن غزل ‹
- ۵۴۳شمارهٔ ۵۴۳جان می دهم به باد و غمت می برم به خاکطوبی لمن یموت و فی قلبه هواکخواندن غزل ‹
- ۵۴۴شمارهٔ ۵۴۴جان عاشق چون بود از آرزوی طبع پاکدامن معشوق اگر آلایشی دارد چه باکخواندن غزل ‹
