بخش
غزلیات جامی
این بخش از «فاتحة الشباب» جامی است و ۱٬۰۱۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۱٬۰۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱٬۰۱۵
- صفحه
- ۶۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۴۰۱شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهدزان خرامان سرو خوش رفتار یادم می دهدخواندن غزل ‹
- ۴۰۲شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مبادزیر لب خندید و گفتا بیش باد و کم مبادخواندن غزل ‹
- ۴۰۳شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مبادبلبل بی خان و مان را جای جز گلشن مبادخواندن غزل ‹
- ۴۰۴شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذردواجب آنست که اول قدم از سر گذردخواندن غزل ‹
- ۴۰۵شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذردصبح و شام کسی از عشق چنین کم گذردخواندن غزل ‹
- ۴۰۶شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذردبا وی از جانهای مشتاقان سپاهی بگذردخواندن غزل ‹
- ۴۰۷شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختندبهر مردم آفت جان ساختندخواندن غزل ‹
- ۴۰۸شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاندکام هر خسته در آن حقه نهان ساختهاندخواندن غزل ‹
- ۴۰۹شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسدز شمیم جعد معنبرش به مشام جان اثری رسدخواندن غزل ‹
- ۴۱۰شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسیدبر سمند ناز ترک تندخوی من رسیدخواندن غزل ‹
- ۴۱۱شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اندمهد عیش عاشقان زین پرده بیرون بسته اندخواندن غزل ‹
- ۴۱۲شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلندرشته پیوند مهر از مهره گل بگسلندخواندن غزل ‹
- ۴۱۳شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختندپشته پشته کشته در کوی تو بر هم ریختندخواندن غزل ‹
- ۴۱۴شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویندمفتون شده نرگس مستانه اویندخواندن غزل ‹
- ۴۱۵شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما داردتن برهنه ما نقش بوریا داردخواندن غزل ‹
- ۴۱۶شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیردنرفته یک قدم خاری ز هر سو دامنم گیردخواندن غزل ‹
