بخش
غزلیات صائب
این بخش از «دیوان اشعار» صائب است و ۶٬۹۹۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۶٬۹۶۴، مثنوی ۳۱).
- مورد منتشرشده
- ۶٬۹۹۵
- صفحه
- ۴۳۸
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۸۶۵غزل شمارهٔ ۸۶۵بس که افکنده است پیری در وجودم انقلابخواب من بیداری و بیداریم گشته است خوابخواندن شعر ‹
- ۸۶۶غزل شمارهٔ ۸۶۶گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آباز ته دل وصل دریا در نظر می دارد آبخواندن شعر ‹
- ۸۶۷غزل شمارهٔ ۸۶۷دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آبخویشتن را می کند گردآوری گوهر در آبخواندن شعر ‹
- ۸۶۸غزل شمارهٔ ۸۶۸سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آباین شرر چون دیده ماهی بود روشن در آبخواندن شعر ‹
- ۸۶۹غزل شمارهٔ ۸۶۹موج را هر چند آماده است بال و پر ز آببی نسیم خوش عنان بیرون نیارد سر ز آبخواندن شعر ‹
- ۸۷۰غزل شمارهٔ ۸۷۰نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباباز هوای خود خطر دارد درین دریا حبابخواندن شعر ‹
- ۸۷۱غزل شمارهٔ ۸۷۱در محیط عشق باشد از سر پر خون حبابباشد این دریای خون آشام را گلگون حبابخواندن شعر ‹
- ۸۷۲غزل شمارهٔ ۸۷۲گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباباز هواداران دریاییم ما همچون حبابخواندن شعر ‹
- ۸۷۳غزل شمارهٔ ۸۷۳بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتابتشنه ابرست و جویای نقاب است آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۴غزل شمارهٔ ۸۷۴گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتابکم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۵غزل شمارهٔ ۸۷۵در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتابتا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۶غزل شمارهٔ ۸۷۶از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتابزردرویی می کشد زان روی گلگون آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۷غزل شمارهٔ ۸۷۷اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتابباشدش مهر خموشی بر دهان چون آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۸غزل شمارهٔ ۸۷۸از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتابتا مگر آید به چشم خلق رنگین آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۷۹غزل شمارهٔ ۸۷۹چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتابخواندن شعر ‹
- ۸۸۰غزل شمارهٔ ۸۸۰در هوای ابر لازم نیست در مینا شرابمی کند هر قطره باران کار صد دریا شرابخواندن شعر ‹
