بخش
غزلیات صائب
این بخش از «دیوان اشعار» صائب است و ۶٬۹۹۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۶٬۹۶۴، مثنوی ۳۱).
- مورد منتشرشده
- ۶٬۹۹۵
- صفحه
- ۴۳۸
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱٬۰۷۳غزل شمارهٔ ۱۰۷۳دیده شبنم گر از روی گلستان روشن استچشم گریان من از رخسار جانان روشن استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۴غزل شمارهٔ ۱۰۷۴چشم من از گریه مستانه من روشن استخانه من چون صدف از دانه من روشن استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۵غزل شمارهٔ ۱۰۷۵دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من استبادبان و لنگرش بیداری و خواب من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۶غزل شمارهٔ ۱۰۷۶شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من استهمچو اختر در دل شب، روز بازار من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۷غزل شمارهٔ ۱۰۷۷لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من استصحبت گرمش به اغیار و کبابش بر من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۸غزل شمارهٔ ۱۰۷۸هر چه دارد در خم سربسته گردون از من استمی به حکمت می خورم، جای فلاطون از من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۷۹غزل شمارهٔ ۱۰۷۹نوبهار آیینه طبع سخنساز من استبرگ گل چون عندلیبان پرده ساز من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۰غزل شمارهٔ ۱۰۸۰کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من استعالمی زین باده سر جوش مدهوش من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۱غزل شمارهٔ ۱۰۸۱آبروی حسن از مژگان نمناک من استصیقل آیینه رویان دیده پاک من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۲غزل شمارهٔ ۱۰۸۲کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من استزخم شمشیر زبان خار مغیلان من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۳غزل شمارهٔ ۱۰۸۳خاکساری تا دلیل جان آگاه من استمی کند هموار هر چاهی که در راه من استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۴غزل شمارهٔ ۱۰۸۴عالم مکار با ارباب عقبی دشمن استاین چه خس پوش با دلهای بینا دشمن استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۵غزل شمارهٔ ۱۰۸۵با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن استمغز چون گردید کامل پوست بر تن دشمن استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۶غزل شمارهٔ ۱۰۸۶مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن استگوشه این فرد باطل از شکستن ایمن استخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۷غزل شمارهٔ ۱۰۸۷هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوستاز بهار زندگانی بهره او گفتگوستخواندن شعر ‹
- ۱٬۰۸۸غزل شمارهٔ ۱۰۸۸نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوستسایه بالای او از سرکشی همدوش اوستخواندن شعر ‹
