بخش
غزلیات صائب
این بخش از «دیوان اشعار» صائب است و ۶٬۹۹۵ مورد منتشرشده دارد (غزل ۶٬۹۶۴، مثنوی ۳۱).
- مورد منتشرشده
- ۶٬۹۹۵
- صفحه
- ۴۳۸
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱٬۱۲۱غزل شمارهٔ ۱۱۲۱خاکساری در بلندی ها رسا افتاده استآسمان این پشته را در زیر پا افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۲غزل شمارهٔ ۱۱۲۲تا ز روی آتشین او نقاب افتاده استرعشه غیرت به جان آفتاب افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۳غزل شمارهٔ ۱۱۲۳سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده استگل چو تقویم کهن از اعتبار افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۴غزل شمارهٔ ۱۱۲۴سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده استتوبه را آتش به جان از لاله زار افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۵غزل شمارهٔ ۱۱۲۵تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده استپیچ و تاب رشته در جان گهر افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۶غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ساقی ما از می گلگون به دور افتاده استهمچو ساغر آن لب میگون به دور افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۷غزل شمارهٔ ۱۱۲۷دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده استطفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۸غزل شمارهٔ ۱۱۲۸داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده استهمچو مینا میکشی بر گردنم افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۲۹غزل شمارهٔ ۱۱۲۹تاب در ناف غزالان ختن افتاده استزان گره کز زلف او در کار من افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۰غزل شمارهٔ ۱۱۳۰دست ما در بند چین آستین افتاده استورنه آن زلف از رسایی بر زمین افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۱غزل شمارهٔ ۱۱۳۱روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده استگل به چشم روزنم از مهر و ماه افتاده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۲غزل شمارهٔ ۱۱۳۲هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ستگفتگو با زاهدان تلقین خون مرده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۳غزل شمارهٔ ۱۱۳۳از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده استپشت از کوتاه بینی ها به عقبی کرده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۴غزل شمارهٔ ۱۱۳۴نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده استمستی دارد که دنیا را فرامش کرده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۵غزل شمارهٔ ۱۱۳۵آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده استخاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده استخواندن شعر ‹
- ۱٬۱۳۶غزل شمارهٔ ۱۱۳۶داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده استبی نیاز از افسر این چتر سیاهم کرده استخواندن شعر ‹
